این سخن آبی است از دریای بی پایان عشق
تا جهان را آب بخشد ، جسم ها را جان دهد
بسم الله الرحمن الرحیم
منت خدای را عزوجل ، که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت ... (( گلستان سعدی ))
سپاس حضرت پروردگار که به بندگان مشتاق را از دیدار جمال خویش بهره مند نمود و با آفرینش خود را به تماشا نهاد تا همه در تجلی پرتو سراسر حسنش به نظاره نشینند . (( نهج البلاغه ))
هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرحه ذات . پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب
و سپاس حضرت دوست را که با بعثت حبیب خویش محمد مصطفی(ص) بر عالمیان منت نهاد و فضل و کرم خود را ارزانی فرمود.تا خلایق با مفاتیح الغیب و ملکوت جهان مأنوس شوند . (( سوره تکویر،24 ))
از دست و زبان که برآید
که از عهده ی شکرش به درآید
باران نعمت بی حسابش همه را رسیده و خان نعمت بی دریغش همه جا کشیده
پرده ی ناموس بندگان ، به گناه فاحش ندرد و وظیفه ی روزی به خطای منکر نبرد
ای کریمی که از خزانه ی غیب ، گبرو ترسا وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم ، تو که با دوشمنی این نظر داری
براستی که سعادت تنها در وصال یار است و بهجت و سرور در لقای دوست و نهایت مطلوب ، دیدار جمال ملکوتی محبوب ...
بیائید ما هم عاشق شویم ، شیفته و دلباخته او گردیم . با همتی بلند ، وجودی سراسر تمنا و دلی سرشار از محبت و عشق در وادی عرفان و معرفت حضور یابیم .
بیائید در کسب معرفت دوست بکوشیم و ساغر لبریز عشق را بنوشیم .
جام جان شیرین ما به وسعت ملکوت آسمانها و زمین است . آنرا مهبط کلام خدا کنیم و نهان خانه دل را به اسماء و صفات یار زینت بخشیم . با نجوای ملکوتیان در آمیزیم و دست نیایش با مناجات حضرت سجاد(ع) در آویزیم :
(( الهی ... و ما را بر آن بندگان بپیوند که شتابان روی به سوی تو دارند ، مادام بر در خانه تو کوبند ، شب و روزشان در پرستش تو می گذرد ، از عظمت تو هراسانند ، صاف و زلال ساختی آب آبشخورشان را ، هم آنانکه به منتهای آرزوهایشان رسیدند و به ایده های خود کامروا شدند و از فضل تو بس بهره گرفتند ، نهان خانه جانشان را از عشق و محبت خود سرشار ساختی و از سرچشمه معرفت خویش سیرابشان نمودی و لذت مناجات با تو را چشیدند ... پس تو به تنهایی – نه غیر تو – مراد و ایده منی و برای توست – نه دیگری – بیداری و شب زنده داری من . لقای تو ایده من و وصل تو آرزوی من است ، شوق و اشتیاقم به سوی تو و واله و شیدای محبت توام و دلباخته هوای تو ، آرزوی رضای تو در سر دارم و حاجتمند دیدار توام ، جوار تو تمنایم و نزدیک شدن با تو نهایت آرزویم هست ))
چون عشق به ذات خویش را در فطرت ما نهاد ، هرچه غیر او طلب نمودیم ، مطلوب جانمان نبود . پس بیائیم اکنون با یار زمزمه کنیم :
(( ای بهترین دوست و دوست داشته شده )) ، (( به راستی روی آوردم به سوی آنکه آفریدگار آسمانها و زمین است حق گرایم و از شرک آوردگان نیستم . )) سوره انعام ، 79
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود
طلب از گم شدگان لب دریا می کرد
حافظ
ای عزیز ، تو در اوج حسن و زیبائی خلق شدی و قلبت جایگاه انوار الهی است .
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشین باده مستانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه فال بنام من دیوانه زدند
یا عـلـــی