تبليغاتX
غربت اشک
غربت اشک
تا هست عــلـــی باشد و تا بود عــــلـــی بود
 میلاد با سعادت و پر برکت و پر نعمت برای تمامی مخلوقات ،

حضرت امیر المؤمنین عـــلـــی بن ابی طالب(ع) را تبریک عرض می کنم . و روز پدر را هم تبریک عرض می کنم .

 سلام به همه ی دوستان بسیار عزیزی که افتخار میدن به این بنده ی حقیر و به کلبه ی درویشی خودشون سری میزنند .

علی را چه بنامم   علی را چه بخوانم

علی عطر خوش باغ کرامت

علی قامت مردی به قیامت

علی را چه بنامم   علی را چه بخوانم

ندانم ندانم    ثنایش نتوانم ، نتوانم

 میلاد حضرت عــلــی (ع)

شعری که در زیر آوردم از مولوی که واقعاً یکی از بهترین شعر هایی هست که در مدح حضرت عـــلـــی(ع) سروده شده . من هم اینجا می نویسم که دوستان استفاده ببرند:

تا صورت و پیوند جهان بود علی بود          تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود          سلطان صفا و کرم و جود علی بود

 علی بود  علی بود  علی بود  علی بود          علی بود  علی بود  علی بود  علی بود

مسجود ملائک که شد آدم ز علی شد          آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

آن معنی قرآن که خدا در همه برهان             دردش به صفت و اسمت و قسطوط علی بود

علی بود  علی بود  علی بود  علی بود          علی بود  علی بود  علی بود  علی بود

جبرئیل که آمد ز بر خالق یکتا           در پیش محمد(ص) شدو مقصود علی بود

آن قلعه گشایی که در قلعه ی خیبر           بر کند و یک حمله و بگشود علی بود

 علی بود  علی بود  علی بود  علی بود          علی بود  علی بود  علی بود  علی بود

عیسی(ع) به وجود آمد و پنهان سخن گفت           آن نطق و فسا هست که در او بود علی بود

چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم           از روی یقین بر همه موجود علی بود

علی بود  علی بود  علی بود  علی بود          علی بود  علی بود  علی بود  علی بود

                                   این کفر نباشد سخن کفر نه این است

                            تـا هـسـت عـــلـــی بـاشـد و تـا بـود عـــلـــی بـود

سّرِ دو جهان جمله ز پیدا و ز پنهان          شمس الحق تبریز که بنمود علی بود

علی بود  علی بود  علی بود  علی بود          علی بود  علی بود  علی بود  علی بود

 

میلاد حضرت علی(ع) و روز پدر

 

 از تمامی دوستان عزیزی که باز هم لطف می کنند و منو خجالت زده می کنند ممنونم که نظر میدن .

از دوستان عزیزم : یه دوست ، مسعود ، هی بگذریم ... ، یک بنده خدا ، اسرا و .... تمامی دوستانی که من ازشون پوزش می خوام نتونستم نامشون رو ببرم در اینجا تشکر می کنم و براشون آرزوی سر بلندی و موفقیت و تندرستی می کنم

پایدار باشید

دوستانی که مایل هستند دست نوشته های خودشون رو در این کلبه ی درویشی بذارند ( که البته خوشحال میشم ) و با نام خودشون ثبت بشه به آدرس ایمیلم بفرستند خوشحال میشم :

ghorbate.ashk@gmail.com

یا عـــلـــی

 
لينک نوشته
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 -- بنده ای از بندگان خدا  

بیاید ما هم عاشق شویم

این سخن آبی است از دریای بی پایان عشق

تا جهان را آب بخشد ، جسم ها را جان دهد

 

بسم الله الرحمن الرحیم

منت خدای را عزوجل ، که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت ... (( گلستان سعدی ))

 

سپاس حضرت پروردگار که به بندگان مشتاق را از دیدار جمال خویش بهره مند  نمود و با آفرینش خود را به تماشا نهاد تا همه در تجلی پرتو سراسر حسنش به نظاره نشینند . (( نهج البلاغه ))

 

هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرحه ذات . پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب

و سپاس حضرت دوست را که با بعثت حبیب خویش محمد مصطفی(ص) بر عالمیان منت نهاد و فضل و کرم خود را ارزانی فرمود.تا خلایق با مفاتیح الغیب و ملکوت جهان مأنوس شوند . (( سوره تکویر،24 ))

 

از دست و زبان که برآید

که از عهده ی شکرش به درآید

 

باران نعمت بی حسابش همه را رسیده و خان نعمت بی دریغش همه جا کشیده

پرده ی ناموس بندگان ، به گناه فاحش ندرد و وظیفه ی روزی به خطای منکر نبرد

ای کریمی که از خزانه ی غیب ، گبرو ترسا وظیفه خور داری

دوستان را کجا کنی محروم  ، تو که با دوشمنی این نظر داری

 

براستی که سعادت تنها در وصال یار است و بهجت و سرور در لقای دوست و نهایت مطلوب ، دیدار جمال ملکوتی محبوب ...

بیائید ما هم عاشق شویم ، شیفته و دلباخته او گردیم . با همتی بلند ، وجودی سراسر تمنا و دلی سرشار از محبت و عشق در وادی عرفان و معرفت حضور یابیم .

بیائید در کسب معرفت دوست بکوشیم و ساغر لبریز عشق را بنوشیم .

جام جان شیرین ما به وسعت ملکوت آسمانها و زمین است . آنرا مهبط کلام خدا کنیم و نهان خانه دل را به اسماء و صفات یار زینت بخشیم . با نجوای ملکوتیان در آمیزیم و دست نیایش با مناجات حضرت سجاد(ع) در آویزیم :

 

(( الهی ... و ما را بر آن بندگان بپیوند که شتابان روی به سوی تو دارند ، مادام بر در خانه تو کوبند ، شب و روزشان در پرستش تو می گذرد ، از عظمت تو هراسانند ، صاف و زلال ساختی آب آبشخورشان را ، هم آنانکه به منتهای آرزوهایشان رسیدند و به ایده های خود کامروا شدند و از فضل تو بس بهره گرفتند ، نهان خانه جانشان را از عشق و محبت خود سرشار ساختی و از سرچشمه معرفت خویش سیرابشان نمودی و لذت مناجات با تو را چشیدند ... پس تو به تنهایی نه غیر تو مراد و ایده منی و برای توست نه دیگری بیداری و شب زنده داری من . لقای تو ایده من و وصل تو آرزوی من است ، شوق و اشتیاقم به سوی تو و واله و شیدای محبت توام و دلباخته هوای تو ، آرزوی رضای تو در سر دارم و حاجتمند دیدار توام ، جوار تو تمنایم و نزدیک شدن با تو نهایت آرزویم هست ))

 

چون عشق به ذات خویش را در فطرت ما نهاد ، هرچه غیر او طلب نمودیم ، مطلوب جانمان نبود . پس بیائیم اکنون با یار زمزمه کنیم :

(( ای بهترین دوست و دوست داشته شده )) ، (( به راستی روی آوردم به سوی آنکه آفریدگار آسمانها و زمین است حق گرایم و از شرک آوردگان نیستم . )) سوره انعام ، 79

 

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد

آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

 

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود

طلب از گم شدگان لب دریا می کرد

حافظ

 

ای عزیز ، تو در اوج حسن و زیبائی خلق شدی و قلبت جایگاه انوار الهی است .

 

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

 

ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت

با من راه نشین باده مستانه زدند

 

آسمان بار امانت نتوانست کشید

قرعه فال بنام من دیوانه زدند

 

یا عـلـــی

 
لينک نوشته
دوشنبه بیستم خرداد 1387 -- بنده ای از بندگان خدا  

حرف های مانده در دل
سلام به همه ی دوستان بسیــار عزیز

خیلی وقت بود حال و حوصله ی وبلاگ نویسی رو نداشتم خیلی از دوستانم هنوز که هنوزه با هم صحبت می کنیم ولی خیلی ها رفتن و یه غباری ازش موند

اون اوایل خدمت میومدم و یه چیزهایی مینوشتم اما یه دفعه حس همه چی رفت و دیگه همه چی تعطیل شد ....

در کل حال و هوام بهتر شده الان به زندگی امیدوارترم تا ببینم چی میشه

 

در اوج آسمان چیدن ستاره سخت است

که دور از منی و به تو رسیدن سخت است

 

بر دوش در این کویر سرگردان

بار غم عشق تو کشیدن سخت است

 

تا مرز امیدی و نا امیدی هر روز

 با پای شکسته رفتن سخت است

 

من منتظرم ، من منتظرم

یه حرف نه از لبت شنیدن سخت است

 

در یاب مرا   دریاب مرا

                                                      بار غم عشق تو کشیدن سخت است

                                                      بار غم عشق تو کشیدن سخت است

یا عـــلــی

 
لينک نوشته
شنبه نهم تیر 1386 -- بنده ای از بندگان خدا  

تنهایی من
 

با کی قسمت کنم این سکوت سرد رو

با کی قسمت کنم این دنیای درد رو

 

یه قدم فاصله تا شکسته شدن بغذم

برو عشقم تا نبینی گریه ی من رو

 

برو عشقم به سلامت ، سفرت

اشکام روشنایی راهت ، میریزن پشت سرت

                 

به سلامت سفرت ، به سلامت سفرت

 

مطمئن باش بعد از تو عاشق نمی شم

سر به رو زانو میگیرم  تا بمیرم

                               

برو عشقم برو ، به سلامت  سفرت

دنیا قسمت میکنه سکوتم با منو مرگم

 

تو برو ، تو  برو به سلامت

فاصله یک نفس ِ تا منو مرگم

 

مطمئن باش بعد از تو عاشق نمی شم

سر به رو زانو میگیرم  تا بمیرم

 

برو عشقم به سلامت ، سفرت

اشکام روشنایی راهت ، میریزن پشت سرت

                 

به سلامت سفرت ، به سلامت سفرت

 

با کی قسمت کنم این سکوت سرد رو

با کی قسمت کنم این دنیای درد رو

 

 

یه قدم فاصله تا شکسته شدن بغذم

برو عشقم تا نبینی گریه ی من رو

 

برو عشقم به سلامت ، سفرت

اشکام روشنایی راهت ، میریزن پشت سرت

 

به سلامت سفرت ، به سلامت سفرت

 

یا علی

 
لينک نوشته
دوشنبه سوم مهر 1385 -- بنده ای از بندگان خدا  

 

         

چقدر سخته گل آرزوهايت را تو باغ ديگه ای ببينی و هزاربار تو خودت بشکنی و آرام زير لبت بگی گل من باغچه ی نو مبارک

         

 
لينک نوشته
شنبه بیست و یکم مرداد 1385 -- بنده ای از بندگان خدا  

عشق نمی پرسه اهل کجايی ، فقط ميگه تو قلب من زندگی می کنی .

عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط ميگه هميشه با من هستی .

عشق نمی پرسه که دوستم داری فقط ميگه : دوستت دارم

 

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت/ گفت ای عاشق ديوانه فراموش شوی/
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد/ گفت طولی نكشد تو نيز خاموش شوی

 

زندگی مثل پيانو است ، دكمه های سياه برای غم ها و دكمه های سفيد براي شادی ها .
اما زمانی ميتوان آهنگ زيبايی نواخت كه دكمه های سفيد و سياه را با هم فشار دهی

 

 
لينک نوشته
جمعه بیستم مرداد 1385 -- بنده ای از بندگان خدا  

شرح پريشانی...
 

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی
* * *
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده‌جویی بودیم
عقل و دین باخته، دیوانه‌ی رویی بودیم
بسته‌ی سلسله‌ی سلسله مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
* * *
نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت
سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آن کس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
* * *
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او
شهر پرگشت ز غوغای تماشایی او
این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
کی سر برگ من بی سر و سامان دارد
* * *
پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکی‌ست
حرمت مدعی و حرمت من هردو یکی‌ست
قول زاغ و غزل مرغ چمن هر دویکی‌ست
نغمه‌ی بلبل و غوغای زغن هر دو یکی‌ست
این ندانسته که قدر همه یکسان نبود
زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود
* * *
چون چنین است پی کار دگر باشم به
چند روزی پی دلدار دگر باشم به
عندلیب گل رخسار دگر باشم به
مرغ خوش نغمه‌ی گلزار دگر باشم به
نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش
سازم از تازه جوانان چمن ممتازش
* * *
آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست
می‌توان یافت که بر دل ز منش یاری هست
از من و بندگی من اگر اشعاری هست
بفروشد که به هر گوشه خریداری هست
به وفاداری من نیست در این شهر کسی
بنده‌ای همچو مرا هست خریدار بسی
* * *
مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است
راه سد بادیه‌ی درد بریدیم بس است
قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است
اول و آخر این مرحله دیدیم بس است
بعد از این ما و سرکوی دل‌آرای دگر
با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر
* * *
تو مپندار که مهر از دل محزون نرود
آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود
وین محبت به سد افسانه و افسون نرود
چه گمان غلط است این ، برود چون نرود
چند کس از تو و یاران تو آزرده شود
دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود
* * *
ای پسر چند به کام دگرانت بینم
سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم
مایه عیش مدام دگرانت بینم
ساقی مجلس عام دگرانت بینم
تو چه دانی که شدی یار چه بی باکی چند
چه هوسها که ندارند هوسناکی چند
* * *
یار این طایفه خانه برانداز مباش
از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش
می‌شوی شهره به این فرقه هم‌آواز مباش
غافل از لعب حریفان دغا باز مباش
به که مشغول به این شغل نسازی خود را
این نه کاری‌ست مبادا که ببازی خود را
* * *
در کمین تو بسی عیب شماران هستند
سینه پر درد ز تو کینه گذاران هستند
داغ بر سینه ز تو سینه فکاران هستند
غرض اینست که در قصد تو یاران هستند
باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری
واقف کشتی خود باش که پایی نخوری
* * *
گر چه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت
وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت
شد دل‌آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت
با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت
حاش لله که وفای تو فراموش کند
سخن مصلحت‌آمیز کسان گوش کند
شاعر : وحشی بافقی

 

 
لينک نوشته
شنبه چهاردهم مرداد 1385 -- بنده ای از بندگان خدا  

تبریک
 

   ولادت بی بی دو عالم  حضرت فاطمه زهرا  سلام الله علیها  را بر عموم شیعیان و دوستداران آن حضرت گرامی باد    

 

 
لينک نوشته
یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 -- بنده ای از بندگان خدا  

يك دعا مي كنم بگين آمين.... خدايا آنكه در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت خواهشي دارم... تو در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نزار
 
لينک نوشته
یکشنبه هجدهم تیر 1385 -- بنده ای از بندگان خدا  

دلتنگی

اگه يه روز من مردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سر مزار م و گل سرخي رو روي
قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولي... اگه تو مردي ...
من فقط يه بار ميام مزار ت... ميام و اون دسته گل سفيد مريم رو که با خون خودم سرخشون کردم ، برات هديه ميکنم و عاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي

 

روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند گرگ هايي که لباس پدري مي پوشند آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد

 

یا علی

 
لينک نوشته
یکشنبه هجدهم تیر 1385 -- بنده ای از بندگان خدا  

بار خدایا، همانا که بخشش تو، از گناهان من و گذشت تو،
از خطای من و چشم‌پوشی تو، از ستم من و پرده‌پوشی تو،
بر کار زشت من و بردباری تو از جرم فراوان مرا به طمع
درانداخت تا چیزی را که شایستگی آن ندارم از تو
مسئلت کنم.


صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ

نوشته هاي پيشين
تیر 1387
خرداد 1387
تیر 1386
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384

پيوندها
بونه
موهبت
یــگــانــه
راز
dont let me alone
نتوان به گریه شست خط سرنوشت را
زنده به گور دلتنگی
((... من همانم که بودم ...))
لــبگــزه
پـردیـس مهتـاب
اي كاش عشق را زبان سخن بود
من فرزانه 6 سال دارم
زندگانی و زنده مانی
با تو حرفی دارم : خسته ام ........ بیمارم
یــاس 13
آنتی 2ختر
لی لی عقاب
Golden spirit
گربـه سیـاه
الـهـه
عشـق زمـانـه
نیلــوفرانــه


  RSS